تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
308
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
چهل هزار مرد جنگى به او رسيدند . مردم از پارس و اصفهان و خراسان روى به پرويز آوردند . چون بهرام از رسيدن پرويز به دشت دنك آگاه شد از مدائن آهنگ او كرد و ميان ايشان جنگى سخت درگرفت كه در آن جنگجوى رومى مذكور كشته شد « 1 » . گويند پرويز دور از سپاه خود با چهارده تن از همراهان خويش ، از جمله گردوى برادر بهرام و بندويه و بستام و شاپور انديان و ابا ذر ( ؟ ) و فرّخزاذ و فرّخ هرمزد « 2 » ، با بهرام جنگيد و هر دو به هم درافتادند . مجوسان چنين پندارند كه پرويز به تنگنائى رسيد و بهرام او را دنبال كرد و چون پنداشت كه بر او دست يافته است چيزى او را به بالاى كوه برد و كس ندانست كه آن چه بوده است « 3 » . گويند ستارهشناسان همه گفته بودند كه پرويز سى و هشت سال پادشاهى خواهد كرد « 4 » .
--> ص 76 به بعد ) . دينورى مىگويد كه اين مرزبان پيش از اين شخصا از بيعت با بهرام سرباززده بود و او را « اى سپهبذ » خطاب كرده بود ، يعنى عنوانى كه بهرام در حقيقت در خور آن بوده است . ( 1 ) - دينورى و فردوسى و ديگران دربارهء مرگ اين شخص و اصولا دربارهء اين جنگ مطالب بيشترى نقل كردهاند كه از نظر تاريخى بىارزش است امّا به غرور ملّى ايرانيان پرتوى مىافگند . ( 2 ) - فردوسى ( صفحهء 1937 ) از اين چهارده تن واقعا نام مىبرد ولى شاپور و انديان را دو تن مىشمارد . كلمهء ابا ذر درست معلوم نيست و فردوسى به جاى آن نام ديگرى ذكر كرده است . كلمهء انديان در مواضع ديگر از شاهنامه نيز مذكور است ( صفحات 1885 و 1910 ) . من او را با انديكان Andikan مذكور در كتب ارمنى ( لانگلوا ج 1 ص 259 و ج 2 ص 364 ) و انديگان Andigan مذكور در كتاب مناندر پرتكتور ( فصل 60 ) يكى مىدانم . مقايسه شود با نام محلّى در خراسان و ماوراءالنّهر به نام اندكان . فرّخ هرمزد احتمالا پدر رستم فرّخزاذ است كه چهل سال بعد به فرمان آزرميدخت شهبانوى ايران كشته شد . ( 3 ) - مأخذ اوّل طبرى از نام بردن مستقيم نجاتدهندهء خسرو احتراز كرده است ( در نسخهء سپرنگر نيز چنين است ) . فردوسى آن را سروش ناميده است و در ترجمهء فارسى طبرى « فرشته » ذكر شده است ( رجوع شود به شرح حال اردشير بابكان ) . بدين ترتيب خسرو را پادشاهى مخصوص به لطف و عنايت ربّانى قلمداد كردهاند . شايد علّت اين معنى آن باشد كه ميان بهرام چوبين و روحانيان زردشتى صفائى نبوده است ( ثئوفيلاكتوس 12 / 4 ) . در حقيقت سربازان رومى اين « فرشتهء نجاتدهنده » بودهاند كه به فرمان مبهم و نامفهوم خسرو به بهرام حمله كردهاند ( رجوع شود به ثئوفيلاكتوس 9 / 5 ) . ظاهرا او خود در جنگ شركت نكرده بوده است . ( 4 ) - بنا بر اين ديگر اميدى براى بهرام وجود نداشته است .